تبلیغات
فیزیک 87 دانشگاه دامغان - میتوان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

میتوان

 

باید از این شهر پر غوغا گریخت
باید از جمع عروسك ها گذشت
باید از این جا گریخت

آن طرفتر پشت آن كوه بلند
دره ها از عطر آویشن پر است
كبك می خواند به كوه
لاله می روید به نور
پوپك بی خانه می گیرد قرار
زیر نور زعفران رنگ غروب
دشت می رقصد به آهنگ بهار
رود می خواند به نجوای نسیم

شهر را باید فروخت...(ادامه مطلب)

 

باید از این شهر پر غوغا گریخت
باید از جمع عروسك ها گذشت
باید از این جا گریخت

آن طرفتر پشت آن كوه بلند
دره ها از عطر آویشن پر است
كبك می خواند به كوه
لاله می روید به نور
پوپك بی خانه می گیرد قرار
زیر نور زعفران رنگ غروب
دشت می رقصد به آهنگ بهار
رود می خواند به نجوای نسیم

شهر را باید فروخت
باید از این دود و آهن پر كشید
باید از نامردمی ها دل برید
آن طرف آن سوی رود
با بهای دوستی
كلبه ای باید خرید

در دل شبهای تار
می توان در نور همدیگر نشست
می توان ابلیس را
لابلای خواب نیلوفر شكست
می توان چون نسترن
سر به بالین اقاقی ها گذاشت
می توان در بزم سوسن های دشت
نرم نرمك پا گذاشت

می توان هنگام باران بهار
زیر چتر سنجد كوهی نشست
لابلای دره ها
با چكاوك می شود همخانه شد
می شود با هم ز غم بیگانه شد
می توان همچون پرستوهای مست
زیر سقف چوبی ایوان باغ
با شكوفه خانه ساخت
می توان از لحظه ها افسانه ساخت
می توان با بال سنجاقك پرید
می توان با آب و رنگ
دشت مریم آفرید

می شود از این قفس
دل به پرواز كبوترها سپرد
می شود در عشق هم آسوده زیست
می توان در پای هم آسوده مرد
می شود در نور عشق
جان گرفت و زنده شد

نازنینم می شود پاینده شد

شاعرش را نمیدانم



نوشته شده توسط :فرزاد
پنجشنبه 28 آبان 1388-09:19 بعد از ظهر
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر